به بهانه ی درگذشت معشوقه ی شهریار

خرید بک لینک


ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار دیروز در آمریکا دارفانی را وداع گفته و بسوی حق شتافت.


هوشنگ طیار شاگرد و دوست و همشهری شهریار از عشقی که نقطه عطف زندگی او و عاملی در روی آوردن شهریار به ادبیات است، سخن گفت.


هوشنگ طیار شاعر و از شاگردان و دوستان شهریار در گفتوگو با فارس گفت: زمانیکه شهریار برای خواندن درس پزشکی به تهران آمد، همراه با مادرش در خیابان ناصرخسرو کوچه مروی یک اتاق اجاره میکند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه میشود. صحبتی بین مادران آنها مطرح میشود و یک حالت نامزدی بوجود میآید. قرار میشود که شهریار بعد از اینکه دوره انترنی را گذراند و دکترای پزشکی را گرفت با دختر عروسی کند.

این شاعر و دوست شهریار تصریح کرد: شهریار رفته بود خارج از تهران تا دوره را بگذراند و وقتی برگشت متوجه شد، پدر دختر او را به یک سرهنگ داده است و آنها با هم ازدواج کردهاند. شهریار دچار ناراحتی روحی شدیدی میشود و حتی مدتی هم بستری میشود و در این دوران غزلهای خوب شهریار سروده میشوند.


بهجت آباد سابق بر این تفرجگاه تهران بود و مثل امروز آپارتمان سازی نشده بود. این محل، جایی بود که بیشتر اوقات شهریار با دختر برای گردش آنجا میرفت. بعد ازاینکه دختر ازدواج میکند، شهریار یک روز سیزده بدر برای زنده کردن خاطرات آنجا میرود و دختر هم با شوهر و بچه آنجا می آیند. شهریار با دختر روبرو میشود و این غزل را آنجا میسراید:


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم


ﺗﻮ ﺟﺮﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺑﺮﺪ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ

ﻣﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﻦ ﺟﺮﻡ


ﻣﻦ ﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧ ﻫﻮﺳ

ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ


ﺪﺭﺕ ﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ

ﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺪﺭﻡ


ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧ ﻭ ﻫﻨﺮ

ﻋﺠﺒﺎ ﻫ ﻧﺮﺯﺪ ﻪ ﺑ ﺳﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ


ﺳﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﺰﺩﻫﻢ ﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ


ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﻢ

ﺎﻫ ﺍﺯ ﻮﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺧﻮﺩﻣﺬﺭﻡ.


روایت2:

استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند.دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود.عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.

وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود.وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید:


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا


نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا


عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا


نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا


وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا


شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا


ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا


آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند

در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا


در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا


شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا.

به بهانه ی درگذشت معشوقه ی شهریار...

ما را در سایت به بهانه ی درگذشت معشوقه ی شهریار دنبال می‌کنید

برچسب: به بهانه ی درس خواندن,به بهانه ی ادمک,به بهانه ی تو,به بهانه ی روز پدر,به بهانه ی کتاب هابیت,به بهانه ی بهار قران,رمان به بهانه ی درس خواندن,دلم به بهانه ی ندیدنت گریست,رمان دزدی به بهانه ی عشق,ادم دزدی به بهانه ی عشق, نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:27

صفحه بندی